با کاروان عشق 2 صفحه 21

صفحه 21

تمامِ انبيا زان مِي به قدرِ حوصله خوردند

حسين بن علي گفتا: در اين سودا، سري دارم

ندا آمد: دو دستِ بي‌گنه از تن جدا خواهم

بگفتا: حضرتِ عبّاس، ميرِ لشكري دارم

ندا آمد، جواني بايدت، سر پاره از خنجر

بگفتا: هيجده ساله عليِّ اكبري دارم

ندا آمد كه: طفلي را نشان‌ِ تير مي‌خواهم

بگفتا: بار الها! شيرخواره اصغري دارم

ندا آمد كه: زلفي را به خون آغشته مي‌خواهم

بگفتا: بار الها! زينبِ غم‌پروري دارم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه