با کاروان عشق 2 صفحه 211

صفحه 211

زين بيش دگر پيشِ تو ما را نگذارند

گفتي نكنم گريه به شيون ز فراقت

امّا چه كنم شورش غم‌ها نگذارند

من جسمِ تو را …

من جسمِ تو را غرقه به خون ديدم و رفتم

چون مرغِِ شب از هجرِِ تو ناليدم و رفتم

اي باغ! كه داري تو بسي گل به گلستان

اين خرمن‌ِ گل را به تو بخشيدم و رفتم

خنده‌يِ دشمن

حسين جان! اي آبرويِ دو عالم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه