با کاروان عشق 2 صفحه 232

صفحه 232

يك جهان درد و غم و سوزِ نهان آورده‌ام

قصّه‌ي ويرانه‌ي شام ار نپرسي خوش‌تر است

چون از آن گلزار، پيغامِ خزان آورده‌ام

ديده بودم تشنگي از دل قرارت برده بود

از برايت دامني اشكِ روان آورده‌ام

تا به دشتِ نينوا بهرت عزاداري كنم

يك نيستان ناله و آه و فغان آورده‌ام

تا نثارت سازم و گردم بلاگردان‌ِ تو

در كفِ خود از برايت نقدِ جان آورده‌ام

تا دلِ مهرآفرينت را نرنجانم ز درد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه