با کاروان عشق 2 صفحه 237

صفحه 237

اهل بيتت را به دشتِ كربلا تا شهرِ شام

اشك‌ريزان بُردم و اندوه‌بار آورده‌ام

در كنارِِ تربتِ پاكِ تو اي سلطان‌ِ عشق!

سَيّدِ سجّاد را با حالِِ زار آورده‌ام

شد رقيّه، دخترت كنجِ خرابه زيرِ خاك

كز غمِ جانسوز او قلبي فكار آورده‌ام

اربعين است و دل …

اربعين است و دل از سوگِ شهيدان خون است

هر كه را مي‌نگرم غم‌زده و محزون است

هر كه در حِصن‌ِ ولايت رَوَد از رويِ خلوص

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه