با کاروان عشق 2 صفحه 249

صفحه 249

گر از حال دو فرزندش بپرسد

ز پاسخ شرمسارم اي مدينه!

الهي! خون بريزد از دو عينم

كه باشد بر جگر داغِ حسينم

مدينه! ريزد از چشمم ستاره

به ياد مِهر و ماه و ماهپاره

مدينه! گريه كن بر غربتِ من

كه خنديدند بر اشكم هماره

چنان بر من بنال اي شهرِ زهرا

كه خون جوشد ز قلبِ سنگ خاره

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه