با کاروان عشق 2 صفحه 252

صفحه 252

خودم ديدم كه از بالايِ نيزه

ز هر جانب نگاهش سويِ ما بود

خودم ديدم سرِ فرزندِ زهرا

به زير چوب، در تشتِ طلا بود

الهي! خون بريزد از دو عينم

كه باشد بر جگر داغِ حسينم

مدينه! قلبِ قرآن را دريدند

امامت را به خاك و خون كشيدند

مدينه! تشنه‌لب بينِ دو دريا

سرِ فرزندِ زهرا را بريدند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه