با کاروان عشق 2 صفحه 280

صفحه 280

قبركن، سنگِ لَحَد را گِل گرفت

ناله مي‌كردم وليكن بي‌جواب

تشنه بودم در پيِ يك جرعه آب

بالشِ زير سَرَم از سنگ بود

غرقِ وحشت، سوت و كور و تنگ بود

ترس بود و وحشتِ تنها شدن

پيشِ درگاهِ خدا رسوا شدن

خسته بودم هيچ كس يارم نشد

زان ميان، يك تن خريدارم نشد

هر كه آمد پيش، حرفي راند و رفت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه