با کاروان عشق 2 صفحه 336

صفحه 336

آقا! مگر به زخم دو چشمت دوا نبود؟!

ما را كسي به قدرِ دو گندم نمي‌خريد

اين چشم اگر به گريه‌يِ تو آشنا نبود

ما با لباسِ نوكريت زنده مانده‌ايم

عمري نبود اگر غمِ اربابِ ما نبود

از ما مگير يك نفس اين يا حسين را

اين «يا حسين!» گفتن‌ِ ما دستِ ما نبود

گواهِ عشق

مرا اشكِ عزايت آبرو داد

دلم را از سياهي شستشو داد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه