با کاروان عشق 2 صفحه 349

صفحه 349

ور نه يك زن را نبودي در اسيري اين هنر

كرد با يك «اُسْكُتُوا» خاموش، آن آشوب را

آن چنان كز زنگِ اشتر هم صدا نامد بِدَر

زاده‌يِ مرجانه را رسوايِ خاص و عام كرد

شد نمايان بهرِ مردم چهره‌يِ آن بد سِيَر

تا شدند آگاه، مردم از جناياتِ يزيد

عيش و شادي جايِ خود را داد بر اشكِ بَصَر

كرد كاري با زبان بر آل سفيان‌ِ پليد

آن چه حيدر كرد با كفّار از تيغِ دو سر

شعر از حسين فولادي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه