با کاروان عشق 2 صفحه 356

صفحه 356

براي كرب و بلا پروريد من بودم

به خون تپيدن‌ِ هجده عزيز در يك روز

كسي نديد ولي آن كه ديد من بودم

كسي كه كِشت، اميد و خريد، آزادي

ز بعدِ نهضتِ شاهِ شهيد من بودم

كسي كه بعدِ شهادت برايِ تكميلش

به دوش، بارِ اسارت كشيد من بودم

سه غم آمد به …

سه غم آمد به جانم جمله يكبار

غريبي و اسيري و غمِ يار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه