با کاروان عشق 2 صفحه 359

صفحه 359

نيزه، بلند است و دست، كوته و دل، خون

صبر كنم دل مگر ز سنگ، عجين است

مسير كوفه و شام

به سويِ شام و كوفه‌ام، چه دل‌شكسته مي‌برند؟!

ببين كه زينبِ تو را، غريب و خسته مي‌برند

همان وجودِ نازنين، خدايِ صبر در زمين

تمام رُكنِ قامتش، ز هم گسسته مي‌برند

زيارتِ تو آمدم، سرت نبود يا حسين!

مرا برايِ ديدن‌ِ سرِ شكسته مي‌برند

تو در تنور و كودكان، ميان‌ِ آتشِِ حرم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه