با کاروان عشق 2 صفحه 364

صفحه 364

اگر ز قتلگه آيد صدايِ مادرِ زينب

نه مركبي نه ركابي، امان ز ناقه‌يِ عريان

چرا دو باره نيامد اميرِ لشكرِ زينب؟

برادر

برادر ماندن از تو، رفتن از من!

به خون غلتيدن از تو، ديدن از من

دو دستِ ساربان ببريدن از تو

دو كتف از ريسمان بر بستن از من

تنورِ خولي مهمان بودن از تو

به دنبالِ سرت ناليدن از من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه