با کاروان عشق 2 صفحه 385

صفحه 385

باب الحوائجش همه جا گفتگو كنند

بي دست ماند؛ داد، خدا دستِ خود به او

آنان كه منكرند بگو: روبرو كنند

گر دستِ او نه دستِ خدائيست پس چرا؟

از شاه تا گدا همه رو سويِ او كنند؟

سقّايِ آب بود و لب‌تشنه جان سپرد

مي‌خواست آبِ كوثرش اندر گلو كنند

«ذاكر» براي آن كه مُسَمّيٰ به اسمِ اوست

امّيد، آن كه عاقبتش را نكو كنند

شعر از عبّاس جوهري (ذاكر)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه