با کاروان عشق 2 صفحه 397

صفحه 397

ديده بگشا كه طبيبت سرِ بالين آمد

ديده بر هم مَنِهْ اي سروِ به خون غلتيده!

تا نگويند حسين، داغِ برادر ديده

ديده بگشاي كه طفلان همه غوغا دارند

جرعه‌يِ آبِ روان از تو تمنّا دارند

مونسِ تنهايي

نه آن طاقت كه برگردم، تنت بر جاي بگذارم

نه قوّت تا كه جسمت را ز رويِ خاك بردارم

اَلا اي مونسِ تنهائيم در بين‌ِ دشمن‌ها!

چگونه در ميان‌ِ دشمنان تنهات بگذارم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه