با کاروان عشق 2 صفحه 398

صفحه 398

مخور غم گر قيامت متّصل گرديد بر سجده

كه پيش تيرِ دشمن، من ركوعش را به جا آرم

تو بعد از من نماندي تا تنم از خاك برداري

مرا مهلت نباشد تا تو را بر خاك بسپارم

اگر تا صبحِ محشر در كنارِ كشته‌ات باشم

به هر زخمت هزاران بار جايِ اشك، خون بارم

جراحاتِ تنت آن قَدْر بسيارند عبّاسم!

كه ممكن نيست زخمت را بشويم يا كه بشمارم

چنان بي‌تو به چَشمم، مُلكِ هستي، تيره گرديده

كه گويي روزِ روشن، آسمان را دود پندارم!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه