با کاروان عشق 2 صفحه 400

صفحه 400

فكر كردم، دست دارم؛ آب دارم؛ غم ندارم

سرفرازم؛ ساقيِ اطفالِ عطشان‌ِ حزينم

راهِ نخلستان گرفتم ليك از شمشيرِ دشمن

قطع شد دستِ علمگير از يسار و از يمينم

ناگهان ديدم كه در ره ريخت آب و سوخت قلبم

تير زد بر مَشك، آن خصمي كه بود اندر كمينم

ديگر از ديدارِ اطفالِ حسين شرمنده بودم

تير زد دشمن به چشمم تا كه طفلان را نبينم

گفتم اكنون خوب شد! خوب است برگردم به خيمه

ناگهان بر سر فرود آمد عمودِ آهنينم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه