با کاروان عشق 2 صفحه 414

صفحه 414

هر كه ياد از …

هر كه ياد از مَهِ رخسارِ پيمبر مي‌كرد

از فروغِ رخِ او ديده منوّر مي‌كرد

زلف بر عارضِ او عود به مجمر مي‌كرد

لبِ لعلش به سخن، قصّه‌يِ كوثر مي‌كرد

هر زماني كه حسين جانبِ او كرد نگاه

گفت: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله

مصائب

شش گوشه

ناگهان قلبِ حرم وا شد و يك مردِ جوان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه