با کاروان عشق 2 صفحه 415

صفحه 415

مثل تيري كه رها مي شود از دستِ كمان

خسته از ماندن و آماده‌ي رفتن شده بود

بعدِ يك عمر، رها از قفسِ تن شده بود

مست از كامِ پدر بود و لبش سوخته بود

مست مي‌آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل كنده، به او دل بسته

بر تنش دستِ يدالله، حمايل بسته

بي خود از خود، به خدا با دل و جان مي‌آمد

زيرِ شمشيرِ غمش رقص‌كنان مي‌آمد

يا علي گفت كه بر پا بكند محشر را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه