با کاروان عشق 2 صفحه 427

صفحه 427

من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او

گوئي كه نيشي دور از او، در استخوانم مي‌رود

باز آي و بر چشمم نشين اي دل‌ستان‌ِ نازنين!

كاشوب و فرياد از زمين بر آسمانم مي‌رود

آيا كه داد تسليت …

آيا كه داد تسليت خاطر حسين؟

چون ديد نعشِ اكبرِ در خون تپيده را

بعد از پسر، دلِ پدر، آماجِ تير شد

آتش زدند لانه‌يِ مرغِ پريده را

معامله

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه