با کاروان عشق 2 صفحه 430

صفحه 430

پس بيامد شاهِ معشوقِ «اَ لَسْتْ»

بر سر نعشِ علي‌اكبر نشست

چهرِ عالم‌تاب بنهادش به چهر

شد جهان، تار از قِران‌ِ ماه و مهر

سر نهادش بر سرِ زانويِ ناز

گفت كاي باليده سروِ سرفراز!

اين بيابان جايِ خوابِ ناز نيست

ايمن از صيّاد تيرانداز نيست

تو سفر كرديّ و آسودي ز غم

من در اين وادي گرفتارِ اَلَم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه