با کاروان عشق 2 صفحه 444

صفحه 444

نمي‌دانم در كجا ببرم اين دو دسته گل بي‌پناهم را

دلِ تنگم عقده‌ها دارد؛ از اين مردم شكوه‌ها دارد (2)

عشقِ حسين

عشقت آخر بدنم را به سرِ دار كشيد

تن‌ِِ پاكم به سويِ كوچه و بازار كشيد

تارِ گيسويِ تو بربست دو دستم بر پشت

تا كه آخر به سويِ مجلسِ اغيار كشيد

نيست جرم من‌ِ بيچاره به جز عشقِ حسين

عشق بين، عشق كه آخر به كجا كار كشيد

من كجا؟ كوفه كجا؟ قصرِ عُبيد بن زياد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه