با کاروان عشق 2 صفحه 447

صفحه 447

شب درِ خانه به رويم بستند

صبح بر دامن من چنگ زدند

شام از بام، مرا سنگ زدند

به عشقِ رويِ توأم …

به عشقِ رويِ توأم مي‌كُشند، غوغايي است

بيا به بام نظر كن؛ عجب تماشايي است!

پريشان

دمي مهلت دهيدم، بر شما من تازه‌مهمانم

اگر مهمان نباشم آخر اي مردم! مسلمانم

نثارِ ميهمان سازند مَردم، سيم و زر، امّا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه