با کاروان عشق 2 صفحه 448

صفحه 448

من از دستِ شما نابخردان چون شمعِ سوزانم

گروهي بر سرم آتش بريزند از در و از بام

گروه ديگر از عُدوان نمايند سنگبارانم

به من رحمي نمائيد و دهيدم جرعه‌يِ آبي

كه رفته از كفم صبر و قرار از بس كه عطشانم

اميدِ زندگي هرگز ندارم لحظه‌يِ ديگر

ولي بهرِ حسينم در دمِ مردن پريشانم

مهمان‌ِ كوفيان

بيا در كوچه‌ها حال مرا امشب تماشا كن!

براي ميهمان كوفيان جايي مهيّا كن!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه