با کاروان عشق 2 صفحه 449

صفحه 449

چو شمعي در رهِ عشقت سرا پا سوختم خود را

بيا پروانه‌يِ سربازي‌ام امشب تو امضا كن!

اگر مي‌خواستي اكنون ببيني ميهمانت را

بيا بازارِ قصّابان مرا آن جا تماشا كن!

غريبانه

شده ديدني، حالِ آشفته‌ام

به هر كوچه من «يا حسين!» گفته‌ام

كجايي طبيبم! غريبم؛ غريبم

حسين جان! حسين! حسين جان! حسين!

دلم را غريبانه بشكسته‌اند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه