با کاروان عشق 2 صفحه 474

صفحه 474

عشوه‌كنان ناز كرد، وا شدن آغاز كرد

خنده زد و باز كرد؛ ديده به ديدارِ عشق

گر چه زمان دير بود، تشنه‌لبِ شير بود

منتظرِ تير بود، يارِ وفادارِ عشق!

باغ تب و تاب داشت؛ گل، طلبِ آب داشت

كي خبر از خواب داشت، ديده‌يِ بيدارِ عشق؟

عشق زمين‌گير شد؛ عرش سرازير شد

گل هدفِ تير شد؛ اي عَجَب از كارِ عشق

آن گلِ مينوسرشت بر ورقِ سرنوشت

با خطي از خون نوشت: معنيِ ايثارِ عشق

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه