با کاروان عشق 2 صفحه 476

صفحه 476

خيمه به كويم زدي؛ خنده به رويم زدي

مِي ز سبويم زدي، بر سرِ بازارِ عشق

كودكِ من! لاي لاي! از غمِ تو، واي واي!

گريه كُنَد هاي هاي، چشمِ عزادارِ عشق

با تو «شَفَق» پر گرفت؛ عشق در او در گرفت

تا نفسي بر گرفت، پرده ز اسرارِ عشق

شعر از شفق

اصغر كه در صفِ

اصغر كه در صفِ شهدا ماه‌پاره است

خونش به روزِ حشر به هر درد، چاره است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه