با کاروان عشق 2 صفحه 478

صفحه 478

گر آب ندارد پدرِ مظلومم

گر شير ندارد مادرِ محزونم

از آب گذشتم و نمي‌خواهم شير

بيرون بكشيد تير از حلقومم

دو نشان

شاه در گفتار و كودك، گرمِ خواب

كه ز نوكِ ناوكش دادند آب

در كمان بنهاد تيري حرمله

اوفتاد اندر ملايك غلغله

رَست چون تير از كمان‌ِ شومِ او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه