با کاروان عشق 2 صفحه 487

صفحه 487

لب‌تشنه و حلقِ خون‌فشان رفتي

بودي دو سه روز ميهمان ما را

ناخورده غذايِ ميزبان، رفتي

شعر از علّامه حاج شيخ مهدي الهي قمشه‌اي (قدّس سرّه)

يك برگِ گل

اي اهلِ كوفه! رحمي! اين طفل جان ندارد

خواهد كه آب گويد، امّا زبان ندارد

ديشب به گاهواره تا صبح ناله مي‌زد

امروز رويِ دستم ديگر توان ندارد

هنگام گريه كوشد تا اشكِ خود بنوشد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه