با کاروان عشق 2 صفحه 488

صفحه 488

اشكي كه تر كند لب، دورِ دهان ندارد

رخ، مثلِ برگِ پاييز؛ لب، چون دو چوبه‌يِ خشك

اين غنچه‌يِ بهاري غير از خَزان ندارد

اي حرمله! مَكِش تير، يك سو فكن كمان را

يك برگِ گُل كه تابِ تير و كمان ندارد

شمشيرِ اوست آهش؛ فريادِ او تلظّي

جانش به لب رسيده، تابِ بيان ندارد

با من اگر به جنگيد، تا كشتنم بجنگيد

اين شيرخواره بر كف تيغ و سنان ندارد

مادر نشسته تنها در خيمه بين‌ِ زن‌ها

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه