با کاروان عشق 2 صفحه 490

صفحه 490

خاصّه در آن دم كه اهل بيت خروشان

نزدش با اصغر آمدند معجّل

گفتند: اين طفل كو چو بحر بجوشد

نيست چو ما كز عطش به صبر بكوشد

اشك بپاشد چنان كه خاك بپوشد

رخ بخراشد چنان كه جان بخروشد

جز به كفي آب عقده‌اش نشود حل

هي به فغان خود ز گاهواره پراند

مادر او هم زبان طفل نداند

نه بُوَدَش شير تا به لب برساند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه