با کاروان عشق 2 صفحه 505

صفحه 505

اشكِ خون

آمدي اي تير! شادابم كني؟!

آمدي قربانيِ بابم كني؟!

ديدَمت از دور مي‌آيي ولي

بود در قلبم هراسي منجلي

بود اين ترسِ دلِ شيدايِ من

كه هدف باشد تو را بابايِ من

خواستم آن لحظه از شاهِ نجف

يا علي! گردد علي‌اصغر هدف

خوش نشستي بر گلويِ خشكِ من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه