با کاروان عشق 2 صفحه 512

صفحه 512

سپند

شه سخن مي‌گفت و طفلش رويِ دست

ناگهان تيري به حلقومش نشست

از كمان‌ِ حرمله تيري پريد

گوش تا گوشِ علي‌اصغر دريد

ناگهان جَستن گرفتي چون سپند

دست خود بر گردن‌ِ بابا فَكَند

خنده زد بر چهره‌يِ گلگون‌ِ باب

كاي پدر! سيرابم و رفتم به خواب

شه سر و پا در تحيّر مانده بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه