با کاروان عشق 2 صفحه 52

صفحه 52

شرمنده ز لعلِ لبِ عطشان‌ِ حسين است

طائرِ عرشي

زان لحظه كه دادي به رهِ دوست سرت را

بردي ز ميان، دشمن‌ِ بيدادگرت را

گفتي كه شوم تشنه و خواري نكنم من

نازم به چنين همّت و اوجِ نظرت را

اي طائرِ عرشي كه جهان زيرِ پرِ توست

هر چند شكستند همه بال و پرت را

تو كشته شدي تا كه نميرد شرف و عدل

خوش زنده نمودي ره و رسمِ پدرت را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه