با کاروان عشق 2 صفحه 524

صفحه 524

تا سحر يادِ تو هر شب بودم

گر نمي‌كرد به جان امدادم

از غمِ هجرِ تو جان مي‌دادم

امشب از رويِ تو مهمان خجلم

از پذيراييِ خود منفعلم

مژده عمّه! كه پدر آمده است

رفته با پا و به سر آمده است

ديدني گوشه‌يِ ويرانه شده

جمع شمع و گل و پروانه شده

كه به پيشانيِ تو سنگ زده؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه