با کاروان عشق 2 صفحه 526

صفحه 526

روزي كه تو از ناقه افتادي و غش كردي

من بر سرِ ني بودم كي از تو جدا بودم؟

روزي كه مرا دشمن اظهارِ كنيزي كرد

بابا! تو كجا بودي؟ از من تو جدا بودي؟!

روزي كه تو را دشمن اظهارِ كنيزي كرد

بر تشتِ طلا بودم؛ كي از تو جدا بودم؟

كودكي را كه پدر …

كودكي را كه پدر در سفر است

دائماً ديده‌يِ او سوي در است

هر ندائي كه ز در مي‌آيد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه