با کاروان عشق 2 صفحه 527

صفحه 527

به گمانش كه پدر مي‌آيد

سرِ نوراني

عمّه! بيا گم‌شده پيدا شده

كنجِ خرابه، شبِ يلدا شده

مژده كه بابا ز سفر آمده

شامِ رقيّه به سحر آمده

كيستي اي سر! ز كجا آمدي؟

اين دلِ شب، خانه‌يِ ما آمدي

گلشن‌ِ رويِ تو عجب با صفاست

اي سرِ پر خون! بدنت در كجاست؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه