با کاروان عشق 2 صفحه 538

صفحه 538

غم بي‌ياريت اي داورِ داد!

مرا دردِ يتيمي بُرد از ياد

سلامِ شهداء

گفت: اي جان‌ِ گرامي به كجا آمده‌اي؟

تير مي‌بارد از اين قوم چرا آمده‌اي؟

گفت شه‌زاده كه: از راهِ وفا آمده‌ام

جان‌ِ عمو، به سلامِ شهدا آمده م

آمدم سايه‌يِ نخلِ قدِ اكبر باشم

بر جِنان آيم و هم‌بازيِ اصغر باشم

آمدم از تو سراغِ علي‌اكبر گيرم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه