با کاروان عشق 2 صفحه 542

صفحه 542

عوضِ نجمه كنون من به سخن مي‌آيم

بِسمِلِ يك سرِ مويِ تو هزار عبداللّه

من كه خورده گره اي دوست به كارم چه كنم؟

دست‌خطّي چو من از باب ندارم چه كنم؟

من كه در نزدِ زنان، شوقِ تو دارم چه كنم؟

جگرم سوخت بگو اي كس و كارم چه كنم؟

سوخت چون شمع شب‌افروزِ مزار عبداللّه

قاسم امروز كه در حلقه‌يِ آغوشِ تو بود

پشت‌ِ خيمه ز غمِ عشق‌ِ تو مدهوش‌ِ تو بود

به گمانم كه دلم پاك فراموشِ تو بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه