با کاروان عشق 2 صفحه 543

صفحه 543

منم آن طفل كه دائم به سرِ دوش تو بود

از چه گويي كه بمانَد به كنار عبداللّه؟

گر اسيري بروم خصم‌ِ تواَم خوار كند

واي از آن روز كه دون بر همه آزار كند

خاطرِ عمّه، توجّه، به منِ زار كند

دشمن آن لحظه يتيمِ تو گرفتار كند

بهتر آن است شود بر تو نثار، عبداللّه

موسيِ واديِ شوقم، يدِ بيضا دارم

بر روي سينه‌يِ تو سينه‌يِ سينا دارم

نجمه كو تا كه ببيند چه تماشا دارم؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه