با کاروان عشق 2 صفحه 556

صفحه 556

گر چه حُرّم، اي خداوندِ جليل!

ليك در پيشِ تواَم، عبدِ ذليل

طوقِ منّّت باز نِه بر گردنم

مي‌بِبَر، هر جا كه خواهي بُردنَم

چشمِ حق‌بين بر رخِ شه برگشود

گفت: كاي فرماندهِ مُلكِ وجود!

كاش صد جان بود، اندر پيكرم

تا به جان دادن تو آيي بر سرم

قََدْر، چِبْوََد چون من‌ِ افسرده را

اي مسيحا! زنده كردي، مُرده را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه