با کاروان عشق 2 صفحه 560

صفحه 560

وقتِ آن آمد كه من عريان شوم

جسم بگذارم؛ سراسر جان شوم

آنچه غير از شورش و ديوانگي است

اندر اين ره، روي در بيگانگي است

آزمودم، مرگِ من در زندگي است

چون رهم زين زندگي، پايندگي است

ما عاشقيم و كشته …

ما عاشقيم و كشته شدن، افتخارِ ماست

شمشيرِ عشق، تيز، به سنگِ مزار ماست

بي‌زخمِ تيرِ عشق ز عالَم نمي‌رويم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه