با کاروان عشق 2 صفحه 571

صفحه 571

گفتا: حبيب، نورِ دو چشمِ مظاهر است

رفتم به خيمه‌گاه شنيدم به گوشِ دل

آن جا فغان‌ِ زينب و كلثومِ اطهر است

در جنبِ نهرِ علقمه ديدم يكي شهيد

گفتم: جدا چرا ز شهيدان‌ِ ديگر است؟

گفتا: خموش باش كه عبّاسِ نامدار

منظور او ادب به جناب برادر است

شعر از ناصرالدّين شاه قاجار

حجِ مقبول

حاجيان از حرمِ امن‌ِ خدا آمده‌اند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه