با کاروان عشق 2 صفحه 59

صفحه 59

چون زينبِ تو كيست كه در قيدِ اسارت

دستِ همه اطفالِ تو مردانه بگيردِ

حيف است كه اي زينتِ دامان‌ِ پيمبر

بر نيزه سرت گردِ غريبانه بگيرد

حيف است از آن زلف كه زهرا زده شانه

سر پنجه‌يِ دشمن عوضِ شانه بگيرد

حيف است كه بر بوسه‌گهِ جدِّ تو احمد

خاكستر و خون رويِ تو ريحانه بگيرد

ويرانه بهانه است كه مي‌خواست رقيّه

از چهره‌يِ تو بوسه يتيمانه بگيرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه