با کاروان عشق 2 صفحه 63

صفحه 63

الحق نماز آن به درِ بي‌نياز كرد

كز خون وضو گرفت و به مقتل نماز كرد

يك سجده كرد و داد سر اندر رضايِ دوست

اهلِ نماز را در دو جهان سرفراز كرد

ساقي هر آنچه جامِ بلا داديَش به دست

دست از برايِ ساغرِ ديگر دراز كرد

گَه در تنور و گَه به سنان شد سرش عجب!

در راهِ دوست، طيِّ نشيب و فراز كرد

عشق از شهِ شهيد بياموز كانچه داشت

از جان و دل به درگَهِ جانان نياز كرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه