با کاروان عشق 2 صفحه 70

صفحه 70

گنجِ محشر

ندا آمد كه: دريايِ محبّت را تلاطم‌هاست

بگفتا: كشتيِ بي‌بادبان را لنگري دارم

ندا آمد كه: صيّاد قضا را صيد در كار است

بگفتا: قاسم و عبّاس و عون و جعفري دارم

ندا آمد كه: نيكوتر از اينها صيد مي‌خواهم

بگفتا: هيجده ساله عليِّ اكبري دارم

ندا آمد كه: خنجر دارد از تو چشمِ انعامي

بگفتا: بارالها! بهرِ خنجر، حنجري دارم!

ندا آمد كه: نوكِ نيزه را آويز در كار است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه