با کاروان عشق 2 صفحه 71

صفحه 71

بگفتا: زينت نوكِ سنان، گلگون سري دارم

ندا آمد: غل و زنجيرِ دشمن را چه خواهي كرد؟

بگفتا: عابدِ بيمارِ زارِ مضطري دارم

ندا آمد كه: طفلي را نشان‌ِ تير مي‌خواهم

بگفتا: بارالها! شيرخواره اصغري دارم

ندا آمد كه: سيلي، صورتِ گلبرگ مي‌خواهد

بگفتا: چون سكينه يك پريشان دختري دارم

ندا آمد: چه داري مايه‌يِ بازارِ محنت را؟

بگفتا: همچو زينب يك پريشان‌خواهري دارم

ندا آمد كه: در ويرانه باشد جايِ ناموست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه