با کاروان عشق 2 صفحه 79

صفحه 79

چشم بگشا و ببين خلقِ جهان ياورِ توست

خواهرِ غم‌زده‌ات ديد سرت بر، ني و گفت:

آن كه بايد به اسيري برود، خواهرِ توست

بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي كه تويي مكتبِ عشق

عشق را مظهر و آثار، علي‌اصغرِ توست

اي حسيني كه به هر كوي عزاي تو به پاست!

عاشقان را نظري در دم جان‌پرور توست

خواست «مهران» بزند بوسه، سراپاي ترا

ديد هر جا اثر تير ز پا تا سر توست

شعر از احمد مهران

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه