با کاروان عشق 2 صفحه 93

صفحه 93

مي خوَرد ني بر لبِ آن مقتدا

ني خوَرد چون بر لب و دندان‌ِ او

دل بسوزد بر لبِ عطشان او

«ذرّه»! بس كن ماجرايِ «ني نوا»

سوخت از اين غم دلِ خيرالنّسا

شبهايِ جمعه …

شب‌هايِ جمعه فاطمه با اضطراب و واهمه

آيد به دشتِ كربلا گويد: حسين‌ِ من چه شد؟

گردد به دورِ خيمه‌گاه؛ آيد ميان‌ِ قَتلِگاه

گويد: حسين‌ِ من چه شد؟ نورِ دو عين‌ِ من چه شد؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه