با کاروان عشق 2 صفحه 98

صفحه 98

جستجو اطرافِ مجلس مي‌نمود

چشمِ زينب چون كه بر مادر فُتاد

صيحه زد بر پايِ مادر اوفتاد

گفت زينب: من گلي گم كرده‌ام

در گلستان، بلبلي گم كرده‌ام

تا خونِ …

تا خون‌ِ شهيدِ كربلا مي‌جوشد

با يادِ محرّم، دلِ ما مي‌جوشد

داغِ غم او، هميشه عالم سوز است

تا هست خدا، خون‌ِ خدا مي‌جوشد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه