لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 127

صفحه 127

نیاسودند از افغان و شیون که مهر اندر جهان شد پرتو افکن

چو صبح از چرخ و گردون شد هویدا بشام شامیان شد روز پیدا

خبر دادند جمشید سقر را یزید آن بی‌حیای سخت سر را

که شد آن نوگل بستان رحمت برون از این جهان پر ز محنت

بدفنش داد فرمان آن ستمگر سپردندش به خاک آن قوم کافر

از این غم شد به آل اللَّه اطهار دوباره کربلا از نو نمودار

فغان از شام و ظلم بی‌حسابش ز بیداد یزید بی‌کتابش!

یزید و امام سجّاد (ع) در مسجد جامع شام‌

یکی روز از پی تخفیف ایمان به مسجد شد روان آن نیک شیطان

بهمره برد زین العابدین را خلیفه حقّ امام راستین را

که اندر محضر آن شاه بیمار بگوید ناسزا بر شاه بی‌یار

خیال خام آن کفر هویدا نمودی آل سفیان سخت رسوا

بمسجد اندر آمد ظلمت و نور یکی آن کفر و دیگر شاه رنجور

تو گفتی مردم آن شهر، یکسر ز مرد و زن همه در مسجد اندر

خطیبی را یزید کفر بنیاد به حکم خویش بر منبر فرستاد

بدلخواه خود آن مردود یزدان همی بسرود مدح آل سفیان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه